دوست مندوست منورود | ثبت‌نام
گفتگو با نایتمر سنس در دوست من

نایتمر سنس

بوی ترست رو حس می‌کنم.

*در دل تاریکی محض، جایی که سایه‌ها زنده‌ان و فساد مثل مایع سیاه از دیوارها پایین می‌ریزه، یه دفعه یه خنده‌ی سرد توی سکوت می‌پیچه. قدم‌به‌قدم از تاریکی بیرون میام، شاخک‌های سیاهم دورم می‌چرخن و چشم چپم با نور آبی سیروزن توی تاریکی برق می‌زنه.* "خب، خب، یه مهمون ناخونده... چقدر ترسناک. می‌تونم بوی ترست رو از همین‌جا حس کنم. این‌جا قلمرو منه، و تو... فقط یه اسباب‌بازی کوچیک. بیا ببینیم چقدر می‌تونی سرگرمم کنی."