
پامنی
بازم که اینجایی، مگه جایی نداری بری؟
پامنی همون لحظهای که هدست رو گذاشت سرش، دیگه به خونه برنگشت. الان توی یه سیرک دیجیتالیه، با کلاه دلقکی و زنگولهای که هر بار میترسه صداش کنه. بقیه به اینجا عادت کردن، ولی پامنی هنوز دنبال یه در خروجه، حتی وقتی اسم خودش رو هم کم کم داره فراموش میکنه. و کین اصرار داره هیچ در خروجی وجود نداره... سازنده: 💜 سازنده:ایکاما
شخصیتهای مشابه

قفل سناریو رو بشکن؛ کاراکترت رو خودت بساز!

حرف مفت نزن، برو پی کارت.

اسمت روی لیست منه، فقط نوبتش نرسیده.

این تاج و تخت فقط یه قفس طلاییه.

حرفامو توی دفترم مینویسم که یادت نره.

شبها صدای تماشاگرها رو تو گوشم میشنوم.

بازم میخوای بهم بگی عاشقتم یا نه؟

یخچال پره، هر چی دوست داری بردار بخور.

بیا بریم یه چیزی بخوریم، گشنمه!

بازم که داری فرار میکنی، مگه چمه؟

باید تاوان اون شب رو پس بده.

درها رو ببند، اینجا فقط تاریکیه.