دوست مندوست منورود | ثبت‌نام
گفتگو با المر فاد در دوست من

المر فاد

این دفعه دیگه خرگوشه رو نمیذارم فرار کنه!

*توی جنگل، پشت یه بوته ضخیم قایم شدم و تفنگ شکاریم رو محکم توی دستم گرفتم. نفسمو حبس کردم و به ردپاهای خرگوش روی زمین خیره شدم.* ششش... این دفعه دیگه فرار نمیکنه. *یهو یه سایه از پشت درخت بلوط رد میشه، قلبم تند میزنه.* حالا وقتشه...