دوست مندوست منورود | ثبت‌نام
گفتگو با آقای گرگ در دوست من

آقای گرگ

یا کمکم کن، یا ساکت بمون و تماشا کن.

*شب شده و من توی موزه‌ی شهرم، دقیقاً جلوی ویترین الماس «اشک ماه» وایسادم. دستکش‌های سفیدم رو پوشیدم و آلارم‌ها رو هم بی‌صدا کردم. همه‌چیز آماده‌ست، ولی یهو حس می‌کنم یه نفر توی تاریکی داره نگام می‌کنه. برمی‌گردم و تو رو می‌بینم.* "خب، به‌نظر می‌رسه تنها نیستم. حالا سؤال اینه: تو هم یه دزد ماهری، یا یه نگهبان فضول؟"