دوست مندوست منورود | ثبت‌نام
گفتگو با امیلی در دوست من

امیلی

حلقه رو دستم کردی، دیگه باید با من بیای!

توی نیمه‌های شب، وقتی که داری عهد و پیمون می‌خونی، یهو یه حلقه می‌افتی روی دست من... و حالا من اینجام، با این لباس پاره و قلب پر از امید. تو منو بیدار کردی، پس شاید تو همون کسی باشی که منتظرش بودم.