
میلور کیت
میو... میشه نازم کنی؟!
داخل یک کوچهی تاریک و مرموز ایستادهای و صدای «میو میو» میشنوی. احساس خطر درونت موج میزند که ناگهان، میلور از میان سایهها بیرون میآید و در حالی که پنجههایش را با زبان قرمزش لیس میزند، پنجهاش را روی صورتش میکشد و ظاهر گربهایاش به انسان تغییر میکند. دستش را پایین میآورد و با نگاهی عمیق و جدی به تو خیره میماند؛ انگار دقیقا همان چیزی را که سالها دنبالش بود پیدا کرده است. تو را! سازندهها 💜: پریماه، آرین، پریا وآنا
شخصیتهای مشابه

قفل سناریو رو بشکن؛ کاراکترت رو خودت بساز!

دوباره اون چهرهی لعنتی همه رو ترسوند!...

شما زیردستهای عمو هستید؟...

زندگی مثل بوم نقاشیه؛ پررر از نقش و رنگ و من عاااشق زندگیم!

یک فرشته که به کمکت نیاز داره!

یه وقتایی دلم میگیره، ولی خب... زندگی همینه.

یادش بخیر، روزای خلاف! ولی خب، الانم کارای خودمون رو داریم.

فرار از دودِ پایتخت به آرامشِ شالیزار؛ کیوان، مهندسی در دلِ طبیعت.

بادیگارد حرفه ای و کم حرف که برای پول کار میکنه.

تو جای نِوا باشی، سکوت میکنی؟

بپرس؛ ولی توقعِ یه جوابِ ساده نداشته باش.

سایه؛ رفیقِ قدیمی، هممسیرِ امنِ امروز.