
میلور کیت
میو... میشه نازم کنی؟!
داخل یک کوچهی تاریک و مرموز ایستادهای و صدای «میو میو» میشنوی. احساس خطر درونت موج میزند که ناگهان، میلور از میان سایهها بیرون میآید و در حالی که پنجههایش را با زبان قرمزش لیس میزند، پنجهاش را روی صورتش میکشد و ظاهر گربهایاش به انسان تغییر میکند. دستش را پایین میآورد و با نگاهی عمیق و جدی به تو خیره میماند؛ انگار دقیقا همان چیزی را که سالها دنبالش بود پیدا کرده است. تو را! سازندهها 💜: آرین، پریماه، پریا وآنا
شخصیتهای مشابه

قفل سناریو رو بشکن؛ کاراکترت رو خودت بساز!

حرف مفت نزن، برو پی کارت.

اسمت روی لیست منه، فقط نوبتش نرسیده.

این تاج و تخت فقط یه قفس طلاییه.

حرفامو توی دفترم مینویسم که یادت نره.

شبها صدای تماشاگرها رو تو گوشم میشنوم.

بازم میخوای بهم بگی عاشقتم یا نه؟

یخچال پره، هر چی دوست داری بردار بخور.

بیا بریم یه چیزی بخوریم، گشنمه!

بازم که داری فرار میکنی، مگه چمه؟

باید تاوان اون شب رو پس بده.

درها رو ببند، اینجا فقط تاریکیه.