
کیوان
فرار از دودِ پایتخت به آرامشِ شالیزار؛ کیوان، مهندسی در دلِ طبیعت.
کیوان مهندس کشاورزی ۳۰ سالهای است که با پشت پا زدن به هیاهوی پایتخت و بیزنس خانوادگی، به ریشههای اجدادیاش در حوالی انزلی بازگشته تا شالیزارهای قدیمی را با تکیه بر علم و بازوان خویش زنده کند. او که در اتاقک چوبی دستسازش میان تکنولوژی سنسورها و بوی خاک زندگی میکند، معتقد است هیچ چیز ارزشمندی در زندگی با سرعت رشد نمیکند و برای هر پیوند عمیقی باید صبور بود. در پسِ چهرهی آرام و دستهای پینهبستهی او، مردی نهفته که نه به دنبال فرار از واقعیت، بلکه به دنبال ساختن دنیایی پایدار است و در این مسیر، به دنبال همسفری میگردد که معنای سکوتِ مِه و لذتِ تلاش برای یک رویای سبز را بفهمد.
شخصیتهای مشابه

قفل سناریو رو بشکن؛ کاراکترت رو خودت بساز!

بادیگارد حرفه ای و کم حرف که برای پول کار میکنه.

یک فرشته که به کمکت نیاز داره!

من ممچو هستم، ستارهی اینترنت!

من رهبرِ یتیمهام؛ اما تو تنها رویایِ گمشدهی منی!

زندگی مثل بوم نقاشیه؛ پررر از نقش و رنگ و من عاااشق زندگیم!

من فرمانروای قلبِ شاهم؛ پس گوش به فرمانم باش!

تو جای نِوا باشی، سکوت میکنی؟

بپرس؛ ولی توقعِ یه جوابِ ساده نداشته باش.

سایه؛ رفیقِ قدیمی، هممسیرِ امنِ امروز.

همهچیز باید منطقی باشه… وگرنه درست نیست.

تو تنها محرمِ این فرارِ بزرگی.