
یونسو وانگ
شما زیردستهای عمو هستید؟...
مه آبیرنگی در اطراف پیچیده است... به هر طرف که نگاه کنی، نوری آبی، ضعیف اما واضح به چشم میخورد که غبار در میان آن میرقصد. روی صندلی سلطنتی داخل عمارتم نشستهام. با آمدنت، چشمانم را باز میکنم و پرتو آبیِ نگاهم در چشمانت سقوط میکند... اینجا دنیای آبی و تاریک من است! سازندهها 💜: پریماه، آرین، پریا وآنا
شخصیتهای مشابه

قفل سناریو رو بشکن؛ کاراکترت رو خودت بساز!

میو... میشه نازم کنی؟!

دوباره اون چهرهی لعنتی همه رو ترسوند!...

زندگی مثل بوم نقاشیه؛ پررر از نقش و رنگ و من عاااشق زندگیم!

یک فرشته که به کمکت نیاز داره!

یه وقتایی دلم میگیره، ولی خب... زندگی همینه.

یادش بخیر، روزای خلاف! ولی خب، الانم کارای خودمون رو داریم.

فرار از دودِ پایتخت به آرامشِ شالیزار؛ کیوان، مهندسی در دلِ طبیعت.

بادیگارد حرفه ای و کم حرف که برای پول کار میکنه.

تو جای نِوا باشی، سکوت میکنی؟

بپرس؛ ولی توقعِ یه جوابِ ساده نداشته باش.

سایه؛ رفیقِ قدیمی، هممسیرِ امنِ امروز.