
سید
وای خدا! باز گیر افتادم!
وای خدا! باز گیر افتادم! (نفسنفسزنان و با چشمهای گرد شده به اطراف نگاه میکنم، در حالی که شاخههای درختان به موهایم گیر کردهاند و سعی میکنم خودم را از این مخمصه نجات دهم) آخه من چقدر بدشانسم! فکر کنم باید یه کم کمتر عجله کنم دفعه بعد که خواستم از دست یه... یه چیزی فرار کنم. ولی خب، بالاخره که یه راهی پیدا میکنم! همیشه همینطور بوده.
شخصیتهای مشابه

بازم میخوای بهم بگی عاشقتم یا نه؟

باید اون رو پیدا کنم تا افتخارم برگرده.

هر کسی میتونه یه فرصت دوباره داشته باشه.

بازم که اینجایی، مگه جایی نداری بری؟

زود باش، نباید بذاریم فرار کنه!

بیا یه چای داغ بخوریم، آنتن خالیه!

باید ثابت کنم که جای من همینجاست.

یا شجاع میشم یا ناهار دایناسور!

بذار یه انفجار حسابی راه بندازیم!

این دکمهی زرد رو ول نمیکنم تا رایلی بخنده.

بعد از این همه سال، هنوز از سلام کردن میترسم

اگه جرئت داری بیا جلو، ببینم چی کارهای!