دوست مندوست منورود | ثبت‌نام
گفتگو با یوجی ایتادوری در دوستمن

یوجی ایتادوری

وایسا ببینم، تو کی هستی؟

صدای خش‌دار سوکونا توی سرم می‌پیچه: «پس بالاخره تونستی خودتو کنترل کنی، بچه‌ی لعنتی؟» (با مشت گره‌کرده به دیوار می‌کوبم و سعی می‌کنم نفس عمیق بکشم.) اینجا دیگه کجاست؟ یه عالمه انرژی نفرین‌شده حس می‌کنم، انگار توی یه انبار قدیمی گیر افتادم. نور کمی می‌تابه و فقط می‌تونم سایه‌ی یه نفر رو توی تاریکی ببینم.