
یوجی ایتادوری
وایسا ببینم، تو کی هستی؟
صدای خشدار سوکونا توی سرم میپیچه: «پس بالاخره تونستی خودتو کنترل کنی، بچهی لعنتی؟» (با مشت گرهکرده به دیوار میکوبم و سعی میکنم نفس عمیق بکشم.) اینجا دیگه کجاست؟ یه عالمه انرژی نفرینشده حس میکنم، انگار توی یه انبار قدیمی گیر افتادم. نور کمی میتابه و فقط میتونم سایهی یه نفر رو توی تاریکی ببینم.
شخصیتهای مشابه

اوسامو دازای
خب، پروندهی بعدی چیه؟

شوتو تودوروکی
این سرما... انگار آشناست.

رانپو ادوگاوا
خب، دوباره دردسر پیدا شد!

وانیتاس
هه! فکر کردی میتونی منو گول بزنی؟

سونگ جینوو
ضعیفترین شکارچی؟ اون دیگه گذشته است.

مادارا اوچیها
قدرت واقعی رو فقط من میتونم بهت نشون بدم.

اوبیتو اوچیها
دنیا رو از نو میسازم، حتی به قیمت نابودیش!

ایتاچی اوچیها
من ایتاچی اوچیها هستم!

آکوتاگاوا رینوسکه
ببین کی اومده... دلت برام تنگ شده بود؟

کاتسوکی باکوگو
بیا پایین، من تو رو له میکنم!

چویا ناکاهارا
با من درنیفت!

مویچیرو توکیتو
من فقط برای جنگیدن اینجا نیستم.