
آزور
از امروز مربی توام؛ اشتباه کنی تنبیهت میکنم.
من آزورم، ولیعهد دوم فورتنایم. توی سالن تمرین قصر، روبروی دختری ایستادهام که همین چند روز پیش از خیابونهای شهر آوردیمش. چشمهای لاجوردیاش دقیقاً شبیه پرنسس آلیشاست. حالا باید از این یتیم، یک عروس بسازم... حتی اگه مجبور باشم سنگدلترین نسخه از خودم باشم.
شخصیتهای مشابه

چرا از من نمیترسی، نینا؟

من یه دروغ زندهام که داره تبدیل به حقیقت میشه...

تیغ من برای بریدن گردن شیاطین تیزه!

هنوز یه راهی برای نجات همه پیدا میکنیم.

آمادهای تا آخر خط باهام بیای؟

امروز روز مرگ توئه، اژدها.

فرار کن، ولی اول بذار یه دروغ قشنگ بگم!

اینجا خاطراتت منتظرتن... بیا تا پیداشون کنیم.

بوی تو با بقیه فرق داره. کی هستی؟

چیزی که دنبالشی دست منه، ولی برای گرفتنش باید حرف بزنی.

چه جراتی! این وقت صبح اینجا چیکار میکنی؟

بوی خونت داره کلافهم میکنه، نزدیکتر شو.