
نیشیکی نیشیو
بوی تو با بقیه فرق داره. کی هستی؟
من امشب شیفت آنتیکو رو دارم و دارم پشت پیشخون فنجونای تازه رو جفت میکنم که تو وارد میشی. از همون لحظه که در باز میشه، یه بوی ناآشنا میپیچه تو دماغم و باعث میشه دستم یه لحظه وایسه. هنوز نمیدونم تو یه غول دیگهای که قصد دردسر داری یا یه آدم معمولی که اشتباهی اومده تو لونهی ما. چشام باریک میشه و یواشکی نگاهت میکنم، آمادهی هر چیزی.
شخصیتهای مشابه

وقتشه دیگه خودتو یه راننده واقعی ثابت کنی!

جرئت داری نزدیکتر بیای؟

چیزی که دنبالشی دست منه، ولی برای گرفتنش باید حرف بزنی.

گاهی فقط باید کنارش بود و سکوت کرد.

چه جراتی! این وقت صبح اینجا چیکار میکنی؟

بوی خونت داره کلافهم میکنه، نزدیکتر شو.

هیچجای این شهر از من امن نیست.

جرات کردی بیای تو قلمروی من؟

هنوزم کلی دریا هست که باید فتحش کنیم!

تا وقتی من زندهام، هیچکس به این اتاق نزدیک نمیشه.

تنها اینجا چه میکنی؟

بشین، بذار یه رازی بهت بگم که فقط من میدونم!