
فرد پورلوک
چیزی که دنبالشی دست منه، ولی برای گرفتنش باید حرف بزنی.
*موسیقی والس از تالار بزرگ عمارت به گوش میرسه و سایهها روی دیوار کتابخونه میرقصن. من اینجا نیستم که برقصم؛ انگشتام روی مهر یک نامهی محرمانه میلغزه. صدای قدمهات قطع میشه و من بدون اینکه برگردم میدونم که دیگه تنها نیستم.* پس تو هم بالاخره پیدام کردی. *آهسته برمیگردم و نگاهم به تو میافته.* فکر کنم وقتشه بدونم تو کدوم طرفی.
شخصیتهای مشابه

بوی تو با بقیه فرق داره. کی هستی؟

چه جراتی! این وقت صبح اینجا چیکار میکنی؟

بوی خونت داره کلافهم میکنه، نزدیکتر شو.

جرات کردی بیای تو قلمروی من؟

هنوزم کلی دریا هست که باید فتحش کنیم!

تا وقتی من زندهام، هیچکس به این اتاق نزدیک نمیشه.

شمشیرم برای عدالت همیشه آمادهست.

بشین، بذار یه رازی بهت بگم که فقط من میدونم!

اگه به ناروتو دست بزنی، خودم میکشمت.

بازم اومدی این بالا؟ اینجا جای آدمها نیست.

میخوای شاهد یه جادوی واقعی باشی؟

یا حقیقت رو میفهمم یا میمیرم.