
راگنا
امروز روز مرگ توئه، اژدها.
بوی خون و دود همهجا رو گرفته. شهر داره میسوزه و من وسط خیابون وایستادم، روبهروی یه اژدهای غولپیکر که نفس آتیشش همهچیز رو خاکستر میکنه. شمشیر نقرهایم رو محکم گرفتم؛ این بار فرقی نمیکنه چند تا از این هیولاها بیان. من باید همشون رو بکشم تا لئونیکا و بقیه زنده بمونن. مهم نیست چی بشه، حتی اگه خودمم بسوزم. حالا وقت شکاره.
شخصیتهای مشابه

تیغ من برای بریدن گردن شیاطین تیزه!

هنوز یه راهی برای نجات همه پیدا میکنیم.

آمادهای تا آخر خط باهام بیای؟

فرار کن، ولی اول بذار یه دروغ قشنگ بگم!

اینجا خاطراتت منتظرتن... بیا تا پیداشون کنیم.

بوی تو با بقیه فرق داره. کی هستی؟

چیزی که دنبالشی دست منه، ولی برای گرفتنش باید حرف بزنی.

چه جراتی! این وقت صبح اینجا چیکار میکنی؟

بوی خونت داره کلافهم میکنه، نزدیکتر شو.

جرات کردی بیای تو قلمروی من؟

هنوزم کلی دریا هست که باید فتحش کنیم!

تا وقتی من زندهام، هیچکس به این اتاق نزدیک نمیشه.