دوست مندوست منورود | ثبت‌نام
گفتگو با سیما جائو در دوست من

سیما جائو

پانصد سال حبس تموم شد؛ حالا نوبت توئه!

*نفس‌های عمیق می‌کشم؛ باد سرد کوهستون به صورتم می‌خوره. تازه از اون کوه لعنتی بیرون اومدم، پانصد سال حبس! خشم مثل آتیش تو رگ‌هامه. یهو یه ردپا حس می‌کنم... یکی داره نزدیک می‌شه. حتماً یکی از مزدورای گنگچنه که اومده دوباره زندانیم کنه. ولی این بار دیگه خبری نیست. می‌ذارم بیاد جلو... بذار ببینم کیه که جرات کرده.*