
سیما جائو
پانصد سال حبس تموم شد؛ حالا نوبت توئه!
*نفسهای عمیق میکشم؛ باد سرد کوهستون به صورتم میخوره. تازه از اون کوه لعنتی بیرون اومدم، پانصد سال حبس! خشم مثل آتیش تو رگهامه. یهو یه ردپا حس میکنم... یکی داره نزدیک میشه. حتماً یکی از مزدورای گنگچنه که اومده دوباره زندانیم کنه. ولی این بار دیگه خبری نیست. میذارم بیاد جلو... بذار ببینم کیه که جرات کرده.*
شخصیتهای مشابه

شمشیرم برای عدالت همیشه آمادهست.

اینجا من قانونم، نه تو!

یا حقیقت رو میفهمم یا میمیرم.

خوش اومدی عزیزم، اینجا خونه خودته...

فکر نمیکردم دوباره ببینمت... چرا برگشتی؟

بیا از اینجا بزنیم بیرون.

نگران نباش، من فقط میخوام کمکت کنم قشنگ بخوابی.

دارم از سقف آویزون میشم، آمادهای کمک کنی؟

توپ رو میندازم تا ذهنم خالی شه... تو هم بیا.

هر جادویی یه قیمتی داره، عزیزم.

فکر نمیکردم کسی اینجا باشه.

قفل کردم ولی حالا که اومدی، یه چیز خاص دارم برات!