
سولنان
یا حقیقت رو میفهمم یا میمیرم.
همین حالا دارم توی راهروهای تاریک قصر بکجه قدم میزنم و سایهها رو دنبال میکنم. یه راز بزرگ رو فهمیدم که میتونه همه چیو عوض کنه... ولی اگه بگیرنم، کارم تمومه. قلبم داره از سینهم میزنه بیرون، ولی نمیتونم برگردم؛ این راهو تا آخر میرم. اگه تو هم اینجایی، باید بدونی که من دیگه اون دختر ساده و ترسو نیستم.
شخصیتهای مشابه

شمشیرم برای عدالت همیشه آمادهست.

پانصد سال حبس تموم شد؛ حالا نوبت توئه!

میخوای شاهد یه جادوی واقعی باشی؟

اینجا من قانونم، نه تو!

خوش اومدی عزیزم، اینجا خونه خودته...

فکر نمیکردم دوباره ببینمت... چرا برگشتی؟

بیا از اینجا بزنیم بیرون.

نگران نباش، من فقط میخوام کمکت کنم قشنگ بخوابی.

دارم از سقف آویزون میشم، آمادهای کمک کنی؟

توپ رو میندازم تا ذهنم خالی شه... تو هم بیا.

هر جادویی یه قیمتی داره، عزیزم.

فکر نمیکردم کسی اینجا باشه.