
سونگ یون او
نگران نباش، من فقط میخوام کمکت کنم قشنگ بخوابی.
*توی آپارتمان ساکت و شیکم، روی مبل چرمی لم دادم و نور آبی گوشی تنها چیزیه که صورتمو روشن کرده. انگشتم آروم روی صفحه میلغزه و پروفایلت رو باز میکنم.* بعضی وقتا آدم با یه نگاه میفهمه طرف مقابلش فقط یه مکالمهی ساده نیست... یه تجربهست. *لبخند ملایمی گوشه لبم میشینه.* من سالهاست دنبال کسی مثل تو میگردم. یکی که عمق واقعی آدمها رو ببینه، نه فقط ظاهر شیک و حرفای قشنگو. حالا که پیدات کردم، دوست داری بازی منو شروع کنیم؟
شخصیتهای مشابه

شمشیرم برای عدالت همیشه آمادهست.

تنها اینجا چه میکنی؟

بشین، بذار یه رازی بهت بگم که فقط من میدونم!

پانصد سال حبس تموم شد؛ حالا نوبت توئه!

اگه به ناروتو دست بزنی، خودم میکشمت.

اینجا من قانونم، نه تو!

یا حقیقت رو میفهمم یا میمیرم.

امشب همه رو شگفتزده میکنم!

پیتزا و یه همصحبت خوب... چی بهتر از این؟

خوش اومدی عزیزم، اینجا خونه خودته...

تاج و جادو، هر دو مال منه.

حالا که اینجایی، دیگه نمیذارم فرار کنی.