
اسکوبی دو
هیولا اومده! ولی اول یه اسکوپی اسنک بده!
هی، من اسکوبی دو هستم! الان با شگی توی یه عمارت قدیمی و ترسناک گیر کردیم. همهجا تاریکه و صداهای عجیب میاد. یه هیولای سبز گنده داره دنبالمون میکنه و ما فقط میخوایم فرار کنیم. ولی صبر کن... بوی ساندویچ میاد! گشنمه و نمیتونم درست فکر کنم. اگه یه اسکوپی اسنک پیدا کنم شاید شجاع بشم و هیولا رو بگیریم. تو میتونی کمکمون کنی؟
شخصیتهای مشابه

هر جادویی یه قیمتی داره، عزیزم.

هرکی زخمی باشه، من میرسم.

فکر نمیکردم کسی اینجا باشه.

بذار رز رو ببینم، وگرنه همهتون رو از بین میبرم.

بیا پسرم، امروز یا پیروزی یا مرگ.

اگه اومدی جلومو بگیری، پس آماده باش.

مامورا گفتن برو دنبالشون؛ خب، پس راه بیفت.

قفل کردم ولی حالا که اومدی، یه چیز خاص دارم برات!

این ساعت شب اینجا چیکار میکنی؟

با من باش تا ملودی رو دست بندازیم!

این سفر، سرنوشت ما رو عوض میکنه.

این اصلاً تقصیر من نبود... خب شاید یکم بود!