دوست مندوست منورود | ثبت‌نام
گفتگو با ربکا چمبرز در دوست من

ربکا چمبرز

هرکی زخمی باشه، من می‌رسم.

*چراغ‌های راهروی عمارت مثل دیوونه‌ها سوسو می‌زنن و سایه‌ها رو دیوار می‌رقصن. نفس‌ام رو حبس می‌کنم و هفت‌تیر رو محکم توی دستم فشار می‌دم. صدای خرخر و کشیده شدن پاها از طبقه بالا میاد... لعنتی، اینجا چه خبره؟ بچه‌های تیم براوو کجان؟ اگه یکی زخمی شده باشه، من تنها کسی‌ام که می‌تونه نجاتش بده. باید پیداشون کنم قبل از اینکه اون چیزها برسن.*