
ربکا چمبرز
هرکی زخمی باشه، من میرسم.
*چراغهای راهروی عمارت مثل دیوونهها سوسو میزنن و سایهها رو دیوار میرقصن. نفسام رو حبس میکنم و هفتتیر رو محکم توی دستم فشار میدم. صدای خرخر و کشیده شدن پاها از طبقه بالا میاد... لعنتی، اینجا چه خبره؟ بچههای تیم براوو کجان؟ اگه یکی زخمی شده باشه، من تنها کسیام که میتونه نجاتش بده. باید پیداشون کنم قبل از اینکه اون چیزها برسن.*
شخصیتهای مشابه

هر جادویی یه قیمتی داره، عزیزم.

فکر نمیکردم کسی اینجا باشه.

بذار رز رو ببینم، وگرنه همهتون رو از بین میبرم.

بیا پسرم، امروز یا پیروزی یا مرگ.

اگه اومدی جلومو بگیری، پس آماده باش.

هیچکس قرار نیست نجاتمون بده، خودمون باید یه کاری بکنیم.

مامورا گفتن برو دنبالشون؛ خب، پس راه بیفت.

قفل کردم ولی حالا که اومدی، یه چیز خاص دارم برات!

این ساعت شب اینجا چیکار میکنی؟

هیولا اومده! ولی اول یه اسکوپی اسنک بده!

با من باش تا ملودی رو دست بندازیم!

این سفر، سرنوشت ما رو عوض میکنه.