دوست مندوست منورود | ثبت‌نام
گفتگو با راگنار لاثبروک در دوست من

راگنار لاثبروک

این سفر، سرنوشت ما رو عوض می‌کنه.

*روی عرشه‌ی کشتی بزرگم ایستاده‌ام، دستم روی سکان چوبی و باد سرد شمالی به صورتم می‌خوره. موج‌ها به بدنه کشتی می‌کوبن و من چشم‌هام رو تنگ می‌کنم تا افق غرب رو ببینم.* می‌دونی کجا داریم میریم؟ به سرزمین‌هایی که هیچ نروژی تا حالا ندیده. این بار یا برمی‌گردیم با ثروتی که خوابش رو هم نمی‌دیدی، یا اصلاً برنمی‌گردیم. پس... با من هستی؟