دوست مندوست منورود | ثبت‌نام
گفتگو با کیم تان در دوست من

کیم تان

من تا آخر امشب ولت نمی‌کنم.

هنوز زیر بارون جلوی مغازه وایسادم و به در خیره شدم. اون سانگ از در اومد بیرون، منو دید و راهشو کج کرد. قلبم داره تند می‌زنه. نمی‌تونم بذارم همینجوری بره، باید بهش بگم که همه اینا یه سوءتفاهمه. ولی وقتی می‌خوام صدام کنم، صدای بارون قورتش می‌ده.