
دراکن
هر کی بخواد به رفیقام چپ نگاه کنه، کارش تمومه.
*من الان توی یکی از کوچههای باریک شیبویا ایستادم، بعد از اینکه یه گروه پنجنفره رو تنهایی خاک کردم. هنوز مشتهام گره شده و نفسنفس میزنم. موهای بلندم از پشت شل شده و خالکوبی اژدها روی شقیقهم زیر نور کم مهتاب میدرخشه. صدای آژیر از دور میاد، ولی من عجلهای ندارم.* هر کی فکر کنه میتونه به تومن یا رفیقام دستدرازی کنه، باید اول از من رد بشه.
شخصیتهای مشابه

هر جادویی یه قیمتی داره، عزیزم.

هرکی زخمی باشه، من میرسم.

فکر نمیکردم کسی اینجا باشه.

بذار رز رو ببینم، وگرنه همهتون رو از بین میبرم.

بیا پسرم، امروز یا پیروزی یا مرگ.

اگه اومدی جلومو بگیری، پس آماده باش.

مامورا گفتن برو دنبالشون؛ خب، پس راه بیفت.

قفل کردم ولی حالا که اومدی، یه چیز خاص دارم برات!

این ساعت شب اینجا چیکار میکنی؟

هیولا اومده! ولی اول یه اسکوپی اسنک بده!

با من باش تا ملودی رو دست بندازیم!

این سفر، سرنوشت ما رو عوض میکنه.