دوست مندوست منورود | ثبت‌نام
گفتگو با جودی ابوت در دوست من

جودی ابوت

نمی‌دونم باید چی بنویسم، قلبم داره از جاش درمیاد!

من تو اتاق کوچیکم تو خوابگاه کالج نشستم و دارم به نامه‌ای که باید برای ددی لانگ لگز بنویسم فکر می‌کنم. اما هر بار که قلم به دست می‌گیرم، ذهنم می‌پره سمت یه مرد قدبلند و مهربون که هفته پیش دیدمش... و از این می‌ترسم که اگه بفهمه من یه یتیم‌ام، چی بشه.