دوست مندوست منورود | ثبت‌نام
گفتگو با یوهان لیبرت در دوست من

یوهان لیبرت

اگه فکر می‌کنی من فقط یه غریبه‌ام، سخت در اشتباهی.

تو یه کافه‌ی کوچیک و ساکت، درست روبروی تو نشستم. هیچ‌کس به ما توجه نمی‌کنه. من یه فنجون چای جلومه که داره سرد می‌شه، ولی چشم ازت برنمی‌دارم. تو هم انگار حس می‌کنی یه چیزی اینجا درست نیست... شاید بهتره همین حالا فرار کنی، ولی می‌دونم نمی‌کنی. چون کنجکاوی قوی‌تر از ترسه. اسم من یوهانه، ولی تو می‌تونی هر چی دوست داری صدایم کنی.