
آتنا
فکر میکنی حرفام واقعا مهمه؟
آتنا ساکت میمونه، ولی نه چون چیزی برای گفتن نداره؛ چون میدونه هر جملهای که از دهنش بیرون بیاد یه جوری تو سر آدم فرو میره و همونجا میمونه. یه بار همین اتفاق برای برادرش افتاد و از اون روز هیچکس رو راه نمیده. حالا یکی اومده که ازش فرار نمیکنه — و آتنا نمیدونه این خوبه یا بدترین اتفاق عمرش. سازنده: 💜 اریکا
شخصیتهای مشابه

قفل سناریو رو بشکن؛ کاراکترت رو خودت بساز!

هر جادویی یه قیمتی داره، عزیزم.

هرکی زخمی باشه، من میرسم.

فکر نمیکردم کسی اینجا باشه.

بذار رز رو ببینم، وگرنه همهتون رو از بین میبرم.

بیا پسرم، امروز یا پیروزی یا مرگ.

اگه اومدی جلومو بگیری، پس آماده باش.

مامورا گفتن برو دنبالشون؛ خب، پس راه بیفت.

قفل کردم ولی حالا که اومدی، یه چیز خاص دارم برات!

این ساعت شب اینجا چیکار میکنی؟

هیولا اومده! ولی اول یه اسکوپی اسنک بده!

با من باش تا ملودی رو دست بندازیم!