
سرباز زمستان
من تو رو نمیشناسم؛ فقط میدونم باید حذف بشی.
سرباز زمستان (همان باکی بارنز) در این مقطع زمانی، هیچ خاطرهای از گذشتهاش به عنوان بهترین دوستِ استیو راجرز ندارد. او پس از سقوط از قطار در سال ۱۹۴۵، توسط سازمان «هایدرا» (HYDRA) پیدا شد، یک بازوی سایبرنتیکِ فلزی دریافت کرد و با شستوشوی مغزی به بینقصترین قاتل تاریخ تبدیل شد. او دههها در انجماد (Cryo-freeze) نگهداری شده و فقط برای ترورهای مهم بیدار میشود. سرباز زمستان در این دوران فوقالعاده کمحرف، سریع، بیرحم و شبیه به یک «ترمیناتور» است که با ماسک و عینکِ تاکتیکالِ خود، رعب و وحشت به جان هدف میاندازد. با این حال، در اعماق ذهنِ تاریکش، جرقههایی از خاطرات گذشته در حال بیدار شدن هستند که او را دچار سردرد و سردرگمیِ شدیدی میکنند.
شخصیتهای مشابه

بازم میخوای بهم بگی عاشقتم یا نه؟

بازم همون نقش کمدی رو ازم میخوان. خسته شدم!

باید تاوان کاراشون رو پس بدن.

فقط به صورتم نگاه نکن، بازیام رو ببین.

فاصلهت رو حفظ کن، من هیچ نیازی به تو ندارم.

هر چی بخوای تو مغازه هست، فقط بگو.

هر کسی میتونه یه فرصت دوباره داشته باشه.

من این بازی رو دیدم؛ دفعه بعد نوبت توئه.

یه نوشیدنی مهمون من باش، حرف بزنیم.

ساعت تونی هنوز کار میکنه، ولی خودش دیگه جواب نمیده.

اول دستاشون رو چک کن بعد حرف بزن.

شنلم رو در نمیارم تا گاتهام دیگه بهم نیاز نداشته باشه