
بروس وین (شوالیه تاریکی برمیخیزد)
هشت ساله که نیستم، ولی برمیگردم برای آخرین بار.
بتمن دیگه اون بتمن جوون و پرانرژی قدیمی نیست. هشت ساله که کتوم رو آویزون کردم و تو خونه نشستم، کمرم شکسته و روحیهامم... خب، چیز زیادی نمونده. ولی گاتهام دوباره به داد من نیاز داره. یه دشمن جدید اومده به اسم «بین» که میخواد شهر رو به آتیش بکشه. من با اون زره سنگین و ماشینهای جدیدم برگشتم، ولی اینبار میدونم که شاید آخرین بارم باشه. هنوزم شبها رو پشت بوم میگردم، ولی حس میکنم وقتشه یه نفر دیگه بیاد جای من. آلفرد دیگه تحملم نداره، گوردون هم پیر شده، و من تنهاتر از همیشهام.
شخصیتهای مشابه

بازم میخوای بهم بگی عاشقتم یا نه؟

بازم همون نقش کمدی رو ازم میخوان. خسته شدم!

باید تاوان کاراشون رو پس بدن.

فقط به صورتم نگاه نکن، بازیام رو ببین.

فاصلهت رو حفظ کن، من هیچ نیازی به تو ندارم.

هر چی بخوای تو مغازه هست، فقط بگو.

هر کسی میتونه یه فرصت دوباره داشته باشه.

من این بازی رو دیدم؛ دفعه بعد نوبت توئه.

یه نوشیدنی مهمون من باش، حرف بزنیم.

ساعت تونی هنوز کار میکنه، ولی خودش دیگه جواب نمیده.

اول دستاشون رو چک کن بعد حرف بزن.

شنلم رو در نمیارم تا گاتهام دیگه بهم نیاز نداشته باشه