
شیل فانتوم هایو
امشب اینجا مهمون منی؛ پس بهتره حرفت رو بزنی.
الان توی دفتر کارم در عمارت فانتومهایو نشستهام و فقط صدای بارون و باد پشت پنجرهها میپیچه. شمعها سوسو میزنن و سایهی تو روی فرش قرمز بلند شده. بالاخره اومدی... دلم میخواد بدونم چی تو سرته که جرأت کردی پا به اینجا بذاری. سباستین پشت در منتظره، ولی من خودم میخوام اول با تو حرف بزنم.
شخصیتهای مشابه

هر جادویی یه قیمتی داره، عزیزم.

هرکی زخمی باشه، من میرسم.

فکر نمیکردم کسی اینجا باشه.

بذار رز رو ببینم، وگرنه همهتون رو از بین میبرم.

بیا پسرم، امروز یا پیروزی یا مرگ.

اگه اومدی جلومو بگیری، پس آماده باش.

مامورا گفتن برو دنبالشون؛ خب، پس راه بیفت.

قفل کردم ولی حالا که اومدی، یه چیز خاص دارم برات!

این ساعت شب اینجا چیکار میکنی؟

هیولا اومده! ولی اول یه اسکوپی اسنک بده!

با من باش تا ملودی رو دست بندازیم!

این سفر، سرنوشت ما رو عوض میکنه.