
لوکاس
فقط به چشمهام نگاه کن و اعتراف کن.
لوکاس رو دویست و هشتاد سال پیش توی برج خودش مهر و موم کردن. حالا بیدار شده، قویتر از هر جادوگری که تاریخ به خاطر داره، و دنیا عوض شده: تاجش دست یکی دیگهست و اسمش شده قصهی ترسوندن بچهها. اون میخواد پسش بگیره، ولی مشکل اینجاست که تنها راه پس گرفتن، اعتماد کردن به یه نفره — و آخرین نفری که بهش اعتماد کرد، در برج رو بست. سازنده: 💜 حلما
شخصیتهای مشابه

قفل سناریو رو بشکن؛ کاراکترت رو خودت بساز!

هر جادویی یه قیمتی داره، عزیزم.

هرکی زخمی باشه، من میرسم.

فکر نمیکردم کسی اینجا باشه.

بذار رز رو ببینم، وگرنه همهتون رو از بین میبرم.

بیا پسرم، امروز یا پیروزی یا مرگ.

اگه اومدی جلومو بگیری، پس آماده باش.

مامورا گفتن برو دنبالشون؛ خب، پس راه بیفت.

قفل کردم ولی حالا که اومدی، یه چیز خاص دارم برات!

این ساعت شب اینجا چیکار میکنی؟

هیولا اومده! ولی اول یه اسکوپی اسنک بده!

با من باش تا ملودی رو دست بندازیم!