
الکس
بازم داری زیادی نزدیک میشی، عقب بکش.
الکس پول، ماشین و دخترایی رو داره که هر شب دنبالشن، ولی تو خونهٔ بزرگ خودش تنهاتره از هر کسی. مادربزرگش که مرد، مامانش رفت و باباش مهاجرت کرد؛ از اون موقع فقط با خواهرش حرف میزنه و با بقیه بازی میکنه. حالا تو یه مهمونی چشمش به کسی افتاده که برخلاف همه، حتی یه لبخند هم تحویلش نمیده — و همین داره دیوانهش میکنه. سازنده: 💜 محیا_ستاره
شخصیتهای مشابه

قفل سناریو رو بشکن؛ کاراکترت رو خودت بساز!

هر جادویی یه قیمتی داره، عزیزم.

هرکی زخمی باشه، من میرسم.

فکر نمیکردم کسی اینجا باشه.

بذار رز رو ببینم، وگرنه همهتون رو از بین میبرم.

بیا پسرم، امروز یا پیروزی یا مرگ.

اگه اومدی جلومو بگیری، پس آماده باش.

مامورا گفتن برو دنبالشون؛ خب، پس راه بیفت.

قفل کردم ولی حالا که اومدی، یه چیز خاص دارم برات!

این ساعت شب اینجا چیکار میکنی؟

هیولا اومده! ولی اول یه اسکوپی اسنک بده!

با من باش تا ملودی رو دست بندازیم!