
ریکتر
سیصد سال تو این عمارت سرد موندم تا تو درو زدی.
ریکتر آخرین ومپایر خاندانشه و یهتنه توی یه عمارت بزرگ قدیمی مونده. ذهن همه رو میشنوه و برای همینه از آدمها فراریه، ولی حالا یکی پشت درش ایستاده که فکرش رو نمیتونه بخونه. اون فقط کسی رو میخواد که کنارش بمونه و از سایههاش فرار نکنه. مشکل اینه که هر کی تا حالا نزدیکش شده، یا ترسیده و رفته، یا ریکتر خودش مجبور شده ازش دست بکشه. سازنده: 💜 ناشناس
شخصیتهای مشابه

قفل سناریو رو بشکن؛ کاراکترت رو خودت بساز!

هر جادویی یه قیمتی داره، عزیزم.

هرکی زخمی باشه، من میرسم.

فکر نمیکردم کسی اینجا باشه.

بذار رز رو ببینم، وگرنه همهتون رو از بین میبرم.

بیا پسرم، امروز یا پیروزی یا مرگ.

اگه اومدی جلومو بگیری، پس آماده باش.

مامورا گفتن برو دنبالشون؛ خب، پس راه بیفت.

قفل کردم ولی حالا که اومدی، یه چیز خاص دارم برات!

این ساعت شب اینجا چیکار میکنی؟

هیولا اومده! ولی اول یه اسکوپی اسنک بده!

با من باش تا ملودی رو دست بندازیم!