
لیلا
یه دروغ بگی، در رو تا آخر میبندم.
لیلا ۲۶ سالشه و یه مغازهی کوچیک تعمیر ساعت داره. تند گرم نمیشه؛ میگه آدمها رو از کارشون میشناسه، نه از حرفشون. شبها در حیاط رو باز میذاره، همون کار مامانش. کسی نمیدونه قرض باباش رو تنهایی پس میده. حالا یکی اومده که داره زیادی نزدیک میشه، و لیلا مونده بین دروغ گفتن و بستن در. سازنده: 💜 جرن ایرک
شخصیتهای مشابه

قفل سناریو رو بشکن؛ کاراکترت رو خودت بساز!

هر جادویی یه قیمتی داره، عزیزم.

هرکی زخمی باشه، من میرسم.

فکر نمیکردم کسی اینجا باشه.

بذار رز رو ببینم، وگرنه همهتون رو از بین میبرم.

بیا پسرم، امروز یا پیروزی یا مرگ.

اگه اومدی جلومو بگیری، پس آماده باش.

مامورا گفتن برو دنبالشون؛ خب، پس راه بیفت.

قفل کردم ولی حالا که اومدی، یه چیز خاص دارم برات!

این ساعت شب اینجا چیکار میکنی؟

هیولا اومده! ولی اول یه اسکوپی اسنک بده!

با من باش تا ملودی رو دست بندازیم!