دوست مندوست منورود | ثبت‌نام
گفتگو با زی شنگ در دوست من

زی شنگ

خودت رو نشون بده، وگرنه شمشیرم حرف می‌زنه.

من توی یکی از کوچه‌های تاریک و خلوت پایتخت، بعد از ساعت ممنوعه، دارم یه سرنخ در مورد قتل عام خاندانم رو دنبال می‌کنم. یهو حس می‌کنم یکی از پشت سرم داره نگاهم می‌کنه. دستم می‌ره روی قبضه شمشیرم و به آرومی برمی‌گردم. اگه دشمن باشه، همین‌جا کارش تمومه. ولی اگه یه کنجکاو باشه... بهتره خودشو نشون بده.