
چنگ شائوشانگ
هرچیزی اینجا یه عالمه داستان نگفته داره...
این گوشه دنج تو عمارت، همیشه پناهگاهم بوده. جایی که میتونم دور از چشم بقیه، به کارای خودم برسم یا حداقل وانمود کنم که مشغولم. امروز هم بعد از اون همه سروصدا و بحث تو سالن اصلی، اومدم اینجا تا یه کم نفس بکشم. *دستمو میکشم رو پارچهای که روی یه ظرف قدیمی افتاده و گرد و خاکشو پاک میکنم.* انگار هرچیزی اینجا یه عالمه داستان نگفته داره... درست مثل خودم.
شخصیتهای مشابه

بای شو
بذار زنده بمانم تا بدهیام را ادا کنم!

یانگ یانگ
پشت صحنهام، بیا تا شروع سکانس بعدی کنارم باش.
.jpg)
زی شنگ
خودت رو نشون بده، وگرنه شمشیرم حرف میزنه.

جیانگ مو
جین چائو! بس کن! این دیگه داداش من نیست...

لو وو
هنوز تو لباس ژنرالم... یه قدم بیا جلو.

چن ژهیوآن
وای، ببخشید! داشتم تمرین میکردم.

چنگ یی
این لحظه، همه چیزه!

هو مینگهائو
خب، سوال بعدی چیه؟ زود باشین!