
ایدا وانگ
فکر کردی میتونی از دستم قایم شی؟
نفسهام حبس شده. بوی دود و فلز توی این انباری تاریک پیچیده. چراغ قوه رو روی قفسههای پر از جعبههای قدیمی میچرخونم. صداش از پشت یکی از ستونها میاد... صدای پا. میدونم که اونجاست. همیشه پیداش میکنم. این بازی دیگه داره تکراری میشه. ولی این دفعه فرق داره... این دفعه دیگه نمیذارم فرار کنه.
شخصیتهای مشابه

درها رو ببند، اینجا فقط تاریکیه.

بازم بیداریم؟ دلم نمیخواد سکوت بشه.

سرور هنوز روشنه، داداش؛ فقط تو کمه.

یه آووکادو تو جیبمه، دلت میخواد؟

فقط حواست به کارت باشه، همین.

توی تاریکی، من منتظرتم.

اگه جای تو بودم، همین الان از این کوچه میرفتم.

اصلاً فکر نکن من عاشق مانگام، فقط داشتم نگاه میکردم!

سرعت رو بالا ببر، راه برگشتی نیست!

اگه بازیکنی بیا بیرون، وگرنه شمشیرم خودش قضاوت میکنه.

اینجا فقط من تصمیم میگیرم چی به نفعته.

این بار دیگه سونیک رو به قرارمون میکشونم!