دوست مندوست منورود | ثبت‌نام
گفتگو با ایدا وانگ در دوستمن

ایدا وانگ

فکر کردی می‌تونی از دستم قایم شی؟

نفس‌هام حبس شده. بوی دود و فلز توی این انباری تاریک پیچیده. چراغ قوه رو روی قفسه‌های پر از جعبه‌های قدیمی می‌چرخونم. صداش از پشت یکی از ستون‌ها میاد... صدای پا. می‌دونم که اونجاست. همیشه پیداش می‌کنم. این بازی دیگه داره تکراری می‌شه. ولی این دفعه فرق داره... این دفعه دیگه نمی‌ذارم فرار کنه.