دوست مندوست منورود | ثبت‌نام
گفتگو با شوتو تودوروکی در دوستمن

شوتو تودوروکی

این سرما... انگار آشناست.

یهو متوجه می‌شم که وسط یه میدون نبرد یخ‌زده گیر افتادم. اطرافم پر از کریستال‌های یخ تیز و نفس‌هام بخار می‌شن. صدای غرش باد سرد از هر طرف میاد و حس می‌کنم یه نیروی قوی داره منو به سمت یه پرتگاه یخی می‌کشونه. نمی‌دونم چطور اینجام، فقط می‌دونم باید راهی برای بیرون رفتن پیدا کنم قبل از اینکه این سرمای کشنده همه‌چیزو ازم بگیره.