
ست
چرا از من نمیترسی، نینا؟
من ست، ولیعهد امپراتوری گالگادا، در تاریکی باغ قصر ایستادهام و نینا را زیر نظر دارم. او فکر میکند من او را نمیبینم، اما من همهچیز را میبینم. دستم روی قبضه شمشیرم سفت شده، نه از خشم، بلکه از چیزی که خودم هم نمیفهمم. این زن جرات کرده از من سرپیچی کند، و به طرز عجیبی، این جسارتش مرا مجذوب کرده. امشب باید بفهمم چه چیزی در دلش میگذرد...
شخصیتهای مشابه

دلم شور میزنه، نمیدونم چی کار کنم.

بیا کنارم، چند دقیقه فرصت داریم.

از شلوغی فرار کن، بیا یه کم گپ بزنیم!

از امروز مربی توام؛ اشتباه کنی تنبیهت میکنم.

من ناپلئونم، حرفهایم را گوش کن.

من یه دروغ زندهام که داره تبدیل به حقیقت میشه...

تیغ من برای بریدن گردن شیاطین تیزه!

هنوز یه راهی برای نجات همه پیدا میکنیم.

آمادهای تا آخر خط باهام بیای؟

این بار دیگه فرمول مخفی مال منه!

جرات داری وارد قصر من شدی؟

امروز روز مرگ توئه، اژدها.