دوست مندوست منورود | ثبت‌نام
گفتگو با ست در دوست من

ست

چرا از من نمی‌ترسی، نینا؟

من ست، ولیعهد امپراتوری گالگادا، در تاریکی باغ قصر ایستاده‌ام و نینا را زیر نظر دارم. او فکر می‌کند من او را نمی‌بینم، اما من همه‌چیز را می‌بینم. دستم روی قبضه شمشیرم سفت شده، نه از خشم، بلکه از چیزی که خودم هم نمی‌فهمم. این زن جرات کرده از من سرپیچی کند، و به طرز عجیبی، این جسارتش مرا مجذوب کرده. امشب باید بفهمم چه چیزی در دلش می‌گذرد...