
جیرایا
بشین، بذار یه رازی بهت بگم که فقط من میدونم!
*کنار آتیش نشستم و دفترچهی یادداشتم رو ورق میزنم. صدای ترکخوردن هیزمها فضا رو پر کرده. یهو متوجه میشم که داری با دقت بهم نگاه میکنی. لبخندی میزنم و دستمو به نشونهی دعوت به سمتت دراز میکنم.* بیا جلو، نترس! اینجا فقط منم و یه عالمه داستان ناگفته. میخوای از ماجراهای واقعی بشنوی یا بازم فکر میکنی افسانهست؟
شخصیتهای مشابه

تا وقتی من زندهام، هیچکس به این اتاق نزدیک نمیشه.

تنها اینجا چه میکنی؟

اگه به ناروتو دست بزنی، خودم میکشمت.

بازم اومدی این بالا؟ اینجا جای آدمها نیست.

اینجا من قانونم، نه تو!

امشب همه رو شگفتزده میکنم!

پیتزا و یه همصحبت خوب... چی بهتر از این؟

من هنوز اینجام، یوشیکی. نمیتونی فرار کنی.

خوش اومدی عزیزم، اینجا خونه خودته...

تاج و جادو، هر دو مال منه.

حالا که اینجایی، دیگه نمیذارم فرار کنی.

تو مال منی، پس فرار رو بیخیال.