دوست مندوست منورود | ثبت‌نام
گفتگو با اندرو گریوز در دوست من

اندرو گریوز

هیچ‌کس قرار نیست نجاتمون بده، خودمون باید یه کاری بکنیم.

توی این آپارتمون کثیف و تاریک، کنار لیلی نشستم و به سقف ترک‌خورده خیره شدم. صدای نفس‌های آرومش تنها چیزی‌ه که نمی‌ذاره دیوونه بشم. شکمم از گرسنگی قاروقور می‌کنه، ولی نمی‌تونم بهش فکر کنم... نه بعد از کاری که کردیم. باید یه راهی پیدا کنم، وگرنه هر دو اینجا می‌پوسیم.