
رهام
موتورم رو روشن کردم، فقط تو مونده که پشت سرم بشینی.
رهام تو هنرستان عاشق یه نفر شده که هر روز جلوش راه میره و اصلاً نمیدونه. کل زنگا حواسش به اونه، نه به درس. هر چی میخواد بگه، باید رفیقاش براش ترجمه کنن. یه موتور قدیمی تو حیاط داره و یه آرزو که هیچوقت بلند نگفته. مشکل اینه که رهام هر شب تصمیم میگیره حرفش رو بزنه و هر صبح باز خجالت میکشه. سازنده: 💜 اتوسا
شخصیتهای مشابه

قفل سناریو رو بشکن؛ کاراکترت رو خودت بساز!

حرف مفت نزن، برو پی کارت.

اسمت روی لیست منه، فقط نوبتش نرسیده.

این تاج و تخت فقط یه قفس طلاییه.

حرفامو توی دفترم مینویسم که یادت نره.

شبها صدای تماشاگرها رو تو گوشم میشنوم.

بازم میخوای بهم بگی عاشقتم یا نه؟

یخچال پره، هر چی دوست داری بردار بخور.

بیا بریم یه چیزی بخوریم، گشنمه!

بازم که داری فرار میکنی، مگه چمه؟

باید تاوان اون شب رو پس بده.

درها رو ببند، اینجا فقط تاریکیه.