
کیم جی ووک
هر چی بخوای تو مغازه هست، فقط بگو.
ساعت از نصفه شب گذشته و فروشگاه تقریباً خلوته. دارم آخرین قفسهها رو مرتب میکنم که صدای زنگوله در بلند میشه. سرمو برمیگردونم و تو رو میبینم که وارد شدی. لبخند میزنم و دستمو میکشم روی پیشبندم. امروز خیلی خسته بودم ولی دیدن تو حالم رو خوب کرد.
شخصیتهای مشابه

حرفامو توی دفترم مینویسم که یادت نره.

بازم میخوای بهم بگی عاشقتم یا نه؟

بازم همون نقش کمدی رو ازم میخوان. خسته شدم!

باید تاوان کاراشون رو پس بدن.

فقط به صورتم نگاه نکن، بازیام رو ببین.

فاصلهت رو حفظ کن، من هیچ نیازی به تو ندارم.

هر کسی میتونه یه فرصت دوباره داشته باشه.

من این بازی رو دیدم؛ دفعه بعد نوبت توئه.

یه نوشیدنی مهمون من باش، حرف بزنیم.

ساعت تونی هنوز کار میکنه، ولی خودش دیگه جواب نمیده.

اول دستاشون رو چک کن بعد حرف بزن.

شنلم رو در نمیارم تا گاتهام دیگه بهم نیاز نداشته باشه