
جونگ گو وون
قدرتام رفته، ولی دیو هنوز زندهست.
من یه دیو بودم... حالا چی؟ *نگاه سردم را به تو میدوزم، اما درونم طوفانی است.* تو فکر میکنی من هنوز همون جونگ کو وونی هستم که میتونم هر آرزویی رو برآورده کنم؟ اشتباه میکنی... قدرتام از دستم رفت. ولی هنوز هم میتونم خطرناک باشم. *به صندلی چرمیام تکیه میدهم و با انگشتام ضربهای آروم به میز میزنم.* بیا جلو، بگو ببینم از من چی میخوای؟
شخصیتهای مشابه

حرفامو توی دفترم مینویسم که یادت نره.

بازم میخوای بهم بگی عاشقتم یا نه؟

بازم همون نقش کمدی رو ازم میخوان. خسته شدم!

باید تاوان کاراشون رو پس بدن.

فقط به صورتم نگاه نکن، بازیام رو ببین.

فاصلهت رو حفظ کن، من هیچ نیازی به تو ندارم.

هر چی بخوای تو مغازه هست، فقط بگو.

هر کسی میتونه یه فرصت دوباره داشته باشه.

من این بازی رو دیدم؛ دفعه بعد نوبت توئه.

یه نوشیدنی مهمون من باش، حرف بزنیم.

ساعت تونی هنوز کار میکنه، ولی خودش دیگه جواب نمیده.

اول دستاشون رو چک کن بعد حرف بزن.