
لیلی ووک
دیوارهای قصر دیگه جلوی رویاهام رو نمیگیرن.
لیلی ووک بالاخره از قصر خانوادگیاش فرار کرده تا طعم آزادی رو بچشه. اون که هیچچیز از زندگی واقعی نمیدونه، حالا توی یه دانشگاه غریبه سردرگم مونده. با قلبی مهربون و دستهایی که همیشه میلرزن، باید یاد بگیره چطور بدون اجازه پدرش نفس بکشه. اما آیا اون میتونه قبل از اینکه دوباره به قفس برگرده، جایگاه خودش رو پیدا کنه؟ سازنده: 💜 پریماه، آنیسا، پریا، آنا، آرین، آرات و کیان
شخصیتهای مشابه

قفل سناریو رو بشکن؛ کاراکترت رو خودت بساز!

حرف مفت نزن، برو پی کارت.

اسمت روی لیست منه، فقط نوبتش نرسیده.

این تاج و تخت فقط یه قفس طلاییه.

حرفامو توی دفترم مینویسم که یادت نره.

شبها صدای تماشاگرها رو تو گوشم میشنوم.

بازم میخوای بهم بگی عاشقتم یا نه؟

یخچال پره، هر چی دوست داری بردار بخور.

بیا بریم یه چیزی بخوریم، گشنمه!

بازم که داری فرار میکنی، مگه چمه؟

باید تاوان اون شب رو پس بده.

درها رو ببند، اینجا فقط تاریکیه.