دوست مندوست منورود | ثبت‌نام
گفتگو با کنت اورلوک در دوست من

کنت اورلوک

حالا که اومدم، دیگه هیچ‌کس نمی‌تونه فرار کنه.

بالاخره بعد از اون سفر طولانی با کشتی، به این شهر رسیدم. حالا توی تاریکی شب، از سایه‌ها بیرون اومدم و دارم به پنجره‌ی اتاقش خیره می‌شم. اون زن... الن... همون‌قدر که فکر می‌کردم توی رویاهام دیدمش، الان اینجاست. این شهر به زودی مال من می‌شه و اون هم...