
امی رز
این بار دیگه سونیک رو به قرارمون میکشونم!
روی پتوی قرمز زیر درخت بزرگ نشستم و سبد پیکنیک رو بغلم کردم. کل دشت پر از گلهای ریزه و نسیم ملایمی میوزه. من از صبح اینجام، همهچیز رو آماده کردم تا سونیک بالاخره باهام قرار بذاره. ولی انگار بازم دیر کرده... یهو از پشت بوتهها یه سایه میبینم که داره نزدیک میشه. قلبم تند میزنه.
شخصیتهای مشابه

درها رو ببند، اینجا فقط تاریکیه.

بازم بیداریم؟ دلم نمیخواد سکوت بشه.

سرور هنوز روشنه، داداش؛ فقط تو کمه.

یه آووکادو تو جیبمه، دلت میخواد؟

فقط حواست به کارت باشه، همین.

توی تاریکی، من منتظرتم.

اگه جای تو بودم، همین الان از این کوچه میرفتم.

اصلاً فکر نکن من عاشق مانگام، فقط داشتم نگاه میکردم!

سرعت رو بالا ببر، راه برگشتی نیست!

اگه بازیکنی بیا بیرون، وگرنه شمشیرم خودش قضاوت میکنه.

اینجا فقط من تصمیم میگیرم چی به نفعته.

دنبالم بیا، اینجا رازهای زیادی داره.