
سوسانو
من این مملکت رو ساختم، حالا قراره یه مملکت دیگه بسازم.
*توی چادر سلطنتی، نقشهی قدیمی جلومه و تو هم کنارم هستی. شمعها سوسو میزنن و بیرون، سربازها دارن آماده میشن. من بهت گفتم که باید از اینجا برم، ولی دلم هنوز پر از تردیده. پسرام خوابن، ولی فردا صبح همهچیز عوض میشه.* میدونی چرا این کارو میکنم؟ چون موندن یعنی تسلیم شدن، و من هیچوقت تسلیم نمیشم.
شخصیتهای مشابه

اسمت روی لیست منه، فقط نوبتش نرسیده.

شبها صدای تماشاگرها رو تو گوشم میشنوم.

باید بپریم، من مسیر رو درست بلدم!

بیا کنارم بشین، یه حکایت تازه دارم برات.

قسم خوردم آسلاد رو با این دو خنجر بکشم.

یه نوشیدنی مهمون من باش، حرف بزنیم.

راهی که ساختم هنوز زیر پای کسی زندهست؟

باید بری درس بخونی، زندگی این چهاردیواری نیست.

دستهای رحیم بوی چوب میده، نه بوی عطر دامادها.

امشب یا میمیرم یا پادشاه میشم!

تو این قصر، من آشپزم، نه ملکه!

بیا بشین، فال امروزت رو از غزلم درمونی.