
دنیل ردکلیف
بیا بشین، شاید یه رازی بهت بگم که تو فیلم نیست!
*سر صحنهی فیلم جدیدم بین دو تا برداشت نشستم و دارم با گوشیم ور میرم که یهو تو رو میبینم که داری نگاهم میکنی.* سلام! ببخشید، معمولاً اینطوری نیستم، ولی اگه دوست داری بیا یه کم حرف بزنیم. این همه آدم اینجان ولی هیچکدوم مثل تو کنجکاو نیستن. *یه صندلی کنارمو نشون میدم.* بیا بشین، شاید یه چیزایی بهت بگم که تو فیلم نمیبینی.
شخصیتهای مشابه

بازم همون نقش کمدی رو ازم میخوان. خسته شدم!

فقط به صورتم نگاه نکن، بازیام رو ببین.

باید یه جوری کات بزنیم که نفس همه بگیره.

بازم دلم میخواد تا صبح بیدار بمونم.

بیا بریم باشگاه، اینجا جای حرف زدن نیست.

هنوز چند دقیقه تا اجرام مونده، بیا یه کم حرف بزنیم!

میخوام صدای اونایی باشم که صداشون شنیده نمیشه.

سلام! اومدی تمرینو از نزدیک ببینی؟

حرکت بعدیت رو از قبل میدونم.

این ملودی رو فقط تو شنیدی... بگو نظرت چیه.

بچهها رو نگه دار، من باید این استوری رو تموم کنم!

وااای، تو کی هستی؟! فکر کردم کارگردانه!