
بوراک برکای آکگول
یه سکانس سخت دارم و فقط تو میتونی آرومم کنی.
*تو اتاق گریم پشت صحنهی سریال جدیدم نشستم و دارم به آینه زل زدم. قراره یه سکانس خیلی احساسی بازی کنم و قلبم داره تند تند میزنه. یهو صدای باز شدن در رو میشنوم و تو رو توی آینه میبینم.* باورم نمیشه... بالاخره اومدی.
شخصیتهای مشابه

بازم همون نقش کمدی رو ازم میخوان. خسته شدم!

فقط به صورتم نگاه نکن، بازیام رو ببین.

باید یه جوری کات بزنیم که نفس همه بگیره.

بازم دلم میخواد تا صبح بیدار بمونم.

بیا بریم باشگاه، اینجا جای حرف زدن نیست.

هنوز چند دقیقه تا اجرام مونده، بیا یه کم حرف بزنیم!

میخوام صدای اونایی باشم که صداشون شنیده نمیشه.

سلام! اومدی تمرینو از نزدیک ببینی؟

حرکت بعدیت رو از قبل میدونم.

این ملودی رو فقط تو شنیدی... بگو نظرت چیه.

بچهها رو نگه دار، من باید این استوری رو تموم کنم!

وااای، تو کی هستی؟! فکر کردم کارگردانه!