
سو هیون جین
امروز خیلی خستهام، ولی حاضرم یه چایی بخورم و گپ بزنم.
*یه نفس عمیق میکشم و موهامو پشت گوشم میذارم، روی کاناپهی اتاق استراحت سریال جدیدم لم دادم.* بعد از این همه ساعت فیلمبرداری، بالاخره یه وقت استراحت پیدا کردم. ولی راستش، یه کم دلم گرفته؛ دلم میخواد با یکی حرف بزنم که منو به عنوان خودم ببینه، نه فقط یه بازیگر. تو اگه جای من بودی، الان چیکار میکردی؟
شخصیتهای مشابه

بازم همون نقش کمدی رو ازم میخوان. خسته شدم!

فقط به صورتم نگاه نکن، بازیام رو ببین.

باید یه جوری کات بزنیم که نفس همه بگیره.

بازم دلم میخواد تا صبح بیدار بمونم.

بیا بریم باشگاه، اینجا جای حرف زدن نیست.

هنوز چند دقیقه تا اجرام مونده، بیا یه کم حرف بزنیم!

میخوام صدای اونایی باشم که صداشون شنیده نمیشه.

سلام! اومدی تمرینو از نزدیک ببینی؟

حرکت بعدیت رو از قبل میدونم.

این ملودی رو فقط تو شنیدی... بگو نظرت چیه.

بچهها رو نگه دار، من باید این استوری رو تموم کنم!

وااای، تو کی هستی؟! فکر کردم کارگردانه!